شرح رحلت جانگداز حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم | فیلم

نقل است که پیامبر مکرم اسلام در لحظات آخر عمر با عظمت خود دستور دادند که برایش قلم و دواتی بیاورند تا برای مردم چیزی بنویسد که پس از آن هرگز گمراه نشوند. در این میان برخی به دنبال آوردن صحیفه و دوات رفتند. که عمر گفت: بیماری بر پیامبر(ص) چیره گشته است، «ارجع فانه یهجر» برگردید؛ که او هذیان می‌گوید. قرآن نزد شماست، کتاب خدا برای شما کافی است. از میان حاضران بعضی با نظر عمر مخالفت کردند و بعضی دیگر جانب او را گرفتند رسول خدا(ص) از اختلاف و سخنان جسارت‌ آمیز آنان سخت ناراحت شد و فرمود: «برخیزید و از من دور شوید».
سپس پیامبر (ص) در حضور جمع، رو به حضرت علی(ع) کرد و به او وصیت کرد و به ایشان فرمود: نزدیک بیا، سپس زره و شمشیر و خاتم و مهرش را به علی(ع) داد و فرمود «برو منزل». پس از لحظاتی بیماری ایشان شدید شد و آنگاه که حالش بهتر شد، علی(ع) را ندید. به زنان خود گفت: «برادرم و صاحبم بیاید» آنان به ابوبکر گفتند و او آمد و باز پیامبر(ص) جمله را تکرار کرد و این بار به سراغ عمر رفتند و عمر آمد؛ ولی پیامبر(ص) فرمود: «برادرم و صاحبم بیاید» “ام‌ سلمه” فرمود: «علی(ع) را می‌طلبد، به او بگوئید بیاید».علی(ع) آمد و مدتی با هم به طور خصوصی و در گوشی صحبت کردند. وقتی از علی(ع) پرسیدند، پیامبر(ص) چه گفت؟
امام علی (ع) در پاسخ فرمود: به من هزار باب علم که از هر بابی هزار باب دیگر منشعب شده بود، آموخت و چیزهایی را به من سفارش کرد که انجام خواهم داد.
الطبقات الکبری، ج ۲

(۱۲۱)